سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
246
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
منصور ، خليفه عباسى ، پيكى را نزد امام جعفر صادق عليه السّلام فرستاد و از او خواست نزد وى آيد ، به اين منظور كه حضرت را بترساند و خاندان حسينى عليه السّلام را ذليل و خوار كند . منصور مىدانست كه امام جعفر صادق عليه السّلام محمد نفس زكيه را از اينكه خود را مهدى بخواند بر حذر داشته ، اما نگرانى منصور اين بود كه حضرت مانعى نمىديد كه در همان زمان براى خدا خشم گيرد و امر به معروف و نهى از منكر كند . « 1 » منصور به حجاز آمد و در ربذه ، نزديك مدينه ، مستقر شد و دستور داد بنى حسن را دستگير كنند . دستور بعدى او اين بود كه عبد اللّه بن حسن و خاندانش را در قصر ابن هبيره در شرق كوفه زندانى نمايند . منصور در ربذه به حاجب خود ، ربيع بن يونس گفت : « 2 » « كسى را نزد جعفر بن محمد فرست تا او را با آزار و خستگى نزد ما آورد . » ربيع در اجراى فرمان خليفه ، اهمال كرد . روز بعد منصور خواستهء خود را تكرار كرد . امام جعفر صادق عليه السّلام به ربذه آمد و ربيع به استقبال او رفت و گفت : « اى ابا عبد اللّه ! به خدا پناه ببر ! چرا كه او كسى را به دنبال تو فرستاده كه جز خدا شرّش را كسى دفع نكند و من بر جان تو بيمناكم . » امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود : « لا حول و لا قوّة الا باللّه العلى العظيم . » خليفه منصور و امام صادق عليه السّلام باهم ملاقات كردند و منصور با درشتى با آن جناب سخن گفت ، سپس اجازه داد حضرت به مدينه بازگردد . « 3 » كلينى روايت مىكند كه امام جعفر صادق عليه السّلام يك بار دعوت منصور را براى رفتن به عراق رد كرد . منصور به والى مدينه دستور داد تا خانهء آن حضرت را بسوزاند ، اما امام توانست آتش را خاموش كند و جان خود را نجات دهد و در آن حال مىفرمود : « من فرزند شريفزادگان عالمم ، من فرزند ابراهيم خليل اللّه هستم . » « 4 » مقصود حضرت از اين گفته ، ابراهيم عليه السّلام بود كه خدا از آتش نجاتش داد . بنا به گزارش ابن خلّكان ، « منصور رجال برجسته را به عراق دعوت كرد ، ولى امام جعفر صادق عليه السّلام عذر خواست ؛ چون قصد داشت در مدينه بماند . منصور قبول نكرد ، پس امام جعفر صادق عليه السّلام
--> ( 1 ) . سيد الأهل ، جعفر بن محمد ، ص 141 . ( 2 ) . فرزند او ، فضل بن ربيع ، در دورهء هارون الرشيد به وزارت رسيد . ( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 225 به بعد . ( 4 ) . كلينى ، الكافى ، ص 194 .